Jensedigar.com

  • افزايش سايز فونت
  • پيشفرض سايز فونت
  • كاهش سايز فونت
Jensedigar.com

چه لمپن، چه بسیج، تجاوز تجاوز است

پست الكترونيكي چاپ پي دي اف

چند روز گذشته در شبکه های اجتماعی فیلم شهروندی کوتاهی از خشونت خیابانی به دو زن در محله خاوران پخش شد که بحث های مخالف و موافق مختلفی را بخصوص در مورد سناریو بودن این فیلم برای انحراف افکار عمومی برانگیخت. در این ویدیو صحنه هایی تکان دهنده از خشونت خیابانی که سازماندهی شده به نظر می رسد، نشان می دهد که فاصله چندانی بین خشونت سیاسی که اوج آن اعدام های اخیر بوده و بین خشونت نهادینه شده در جامعه وجود ندارد. خشونت و تعرض به زنان تا وقتی از خیابان ها و محلات رخ بر نبندد در عرصه سیاسی و توسط همین لمپن ها در شکنجه گاه ها بازتولید می شود. استدلال های وبلاگ امید شریف را منطقی می بینم  و روشن است که یورش گروهی این همه موتور سوار و فیلمبرداری از پیش برنامه ریزی شده نمی تواند بدون سازماندهی باشد اما از طرف دیگر نمی شود گفت این دو دختر هم توسط بسیجی ها در آنجا کاشته شده اند. وحشت و استیصال و فرار آنها نشان می دهد که آنها در دام یک یورش برنامه ریزی شده افتاده اند.

واقعیت تلخ در اینجا دو چیز است، اول مزدوری لمپن ها توسط نیروهای بسیجی و  و به عبارت دیگر لمپنیزه شدن بسیج . چنین واقعیتی را وقتی به جریان شکنجه ها و تجاوزهای جنسی کهریزک و زندان های مشابه تعمیم بدهیم، می توانیم تصور کنیم که در مقیاسی بزرگتر و در سلول های مخوف انفرادی و اطاق های بازجویی چه بر سر شهروندان زن و مرد می آید. واقعیت تلخ دوم اما تجربه سیاه تجاوز یا تعرض جنسی است که هر زنی حداقل یک بار در عمر خود در درجات مختلف آن را تجربه کرده است. تنها تجربه و نگاه زنانه قادر است همزاد پنداری دردناکی بین "من" زنانه و دختران وحشت زده این فیلم برقرار کند و  وجه ارزشمند این ویدیو  همین "هم حسی" غریب و زنانه است. انگیزه من در ادیت مجدد این فیلم – چه با سازماندهی باشد و چه بدون سازماندهی- تاکید بر بخش های زنانه ، استیصال، وحشت و درماندگی، تحقیر شدگی و ده ها حس دیگری است که اگر برای مردان غیرت برانگیز باشد برای ببینده زن تجربه ای منحصر بفرد و زنانه از تجاوز جنسی است.

آخرين ويرايش : شنبه ، 25 ارديبهشت 1389 ، 12:24 ادامه مطلب ...
 

رویای "شیرین" جامعه بی اعدام

پست الكترونيكي چاپ پي دي اف

اما  مسیر دمکراسی وقتی کوبیده و هموار می شود که لحظه لحظه چالش های روزمره وارد ضمیر آگاه جامعه شده و به یک فرهنگ و خواست عمومی تبدیل شود. مطالبه نظام حق محور و دمکراتیک آن وقتی در عقل جمعی نهادینه می شود که از محکومیت حادثه تلخ اعدامی ها به نفس محکومیت اعدام گذر کرده و غیرقانونی شدن مجازات اعدام را صریحا و بدون تعارف در گفتار و بیانیه ها و شعارهای سبزهای سیدی تا رنگین کمانی به یک اصل اساسی تبدیل کنیم.

آخرين ويرايش : دوشنبه ، 3 خرداد 1389 ، 11:29 ادامه مطلب ...
 

جنبش زنان و استراتژی استحاله در جنبش سبز(بحران عاملیت-2)

پست الكترونيكي چاپ پي دي اف

جوانان فعال در جنبش زنان، از انسدادی که در سال های اخیر در مسیر فعالیت های جنبش زنان ایجاد شده بود خسته و فرسوده شده بودند، از اختلاف های داخلی و نخبه گرایی های درون گروهی به تنگ آمده و هربار که فعالیتی را با انگیزه و شور فراوان شروع کرده بودند در اندک مدتی به دلیل موانع سیاسی و یا اختلافات درونی دلسرد شده و گوشه نشینی اختیار کرده اند. از نظر آنها جنبش زنان دیگر آن شور و حال سابق را به آنان نمی داد و تغییراتی که ایجاد می کرد کند و لاک پشتی بود. آنها پویایی جنبش زنان و سبز را با هم مقایسه کرده و می گویند که جنبش سبز زنده و پویاست، همه می توانند در آن فعال باشند و امید داشته باشند که بالخره یک روزی همه چیز عوض خواهد شد. آنها تحلیل می کنند که زنان هم بعد از پیروزی جنبش سبز خودبخود به حق و حقوق خود می رسند. دیگر این همه فشار روی دختران جوان نخواهد بود و تغییر ساختار سیاسی و بافت قدرت باعث تغییر حقوق و سیاست های ضد زن خواهد شد.

آخرين ويرايش : جمعه ، 10 ارديبهشت 1389 ، 08:02 ادامه مطلب ...
 

جنبش زنان در دهه شصت؛ محافل زنان چپگرا

پست الكترونيكي چاپ پي دي اف

پيش در آمد: مطالعه دوره محافل زنان كه از اوايل دهه شصت تا نيمه اول دهه هفتاد ادامه يافت، از آن جهت حایز اهمیت است که می تواند روش ها و استراتژی های زنان چپگرا را در دوره سرکوب تشريح کند. همچنین مطالعه این دوره نشان می دهد که چگونه این زنان از طریق فعالیت های محفلی توانستند بخش وسیعی از زمینه های گفتمانی، سرمایه اجتماعی و الگوهای سازماندهی جنبش زنان را برای دوره های بعد فراهم کنند.  

صرف نظر از مقاله هاي محدود برخي فمنيست ها، در منابع مختلفی كه جريان چپ در ايران از دیدگاه فمنیستی نقد گرديده دوره محافل زنان ناديده گرفته شده است. بنابراین مستندات مورد استفاده در این بخش اغلب از طریق مصاحبه حضوری نویسنده با زنانی است که هم اکنون در جنبش زنان فعال هستند.

آخرين ويرايش : پنجشنبه ، 9 ارديبهشت 1389 ، 09:11 ادامه مطلب ...
 

لعنتی! چرا پشیمان نمی شوی

پست الكترونيكي چاپ پي دي اف

صادقانه اش این است که پشیمان نیستم. چهل ماه از آن ماجرا گذشت و فرصت داشتم که پشیمان بشوم ولی نشدم. حرف های کلیشه ای را به رسانه ها گفته ام، اینجا فقط می خواهم برای خودم نشانه ای حک کنم برای ناپشیمانی های مستمرم. به خودم بسپارم که وقتی از گرفتارهای کوچ نشینی خلاص شدم، در یک شب آرام بی دغدغه خودم را گیر بیاندازم و از خودم بپرسم که چرا هزینه های جبران ناپذیر یک اعتراض دو ساعته در آن روز آفتابی 13 اسفند نتوانست مرا از این شوریدگی  پشیمان کند. چرا از خانه نشینی و بازجویی های لاینقطع و بی پولی و نا امنی به جان نیامدم؟! چرا نرفتم دنبال کارم و رها نکردم جماعتی را که همچنانکه به من دست می دادند، در ذهنشان مرا پس می زدند؟!  چرا وقتی بوی هجرت، چلچله های بالشم را بی تاب کرد نترسیدم از تیزتر شدن تیغ شمشیر داموکلس؟!  چرا وقتی حرف ها بوی کهنگی گرفت و "گیجی نقش" زمین را تنگ کرد، نیاز به کندن امانم نداد که حسرت بخورم از حراج اشیایی که جای پای گذشته ام بودند، سراسیمه به خود نهیب زدم که "به درک اگر خانه را هم بالا بکشید از خیر همه چی گذشتم، این هم رویش". 

 چه ناپشیمانی مستمری! می توانستی خوشبختی را با یک ندامت نامه طاق بزنی و معلوم نیست چه مرگت شده که دل سپرده ای به رویای سرزمین رها شده و پروار کردن نطفه های سبز. چرا پشیمان نمی شوی لعنتی! مگر نمی بینی که در آن سوی مرز هیچ کس منتظر کسی نیست و آن همه هیاهو که از دوردست می شنوی، ولوله اشباح سرگردان است در حجم گذشته های ناگذشته. 

دستور آمده که طناب ها را بردار کنند و شمشیرها را از نیام پرونده ها بیرون  بکشند و جلا بدهند و بچرخانند و فرود آورند بر فرق سرهای سبز...بس است دیگر آدم شو "حکم"ت هم که آمد! دو سال و شش ماه با سی ضربه شلاق که تازه حکمی نیست در قیاس با بی قدر شدن زمان و زندگی هم قطاران...

می گویم مرسی قاضی جان! امضای حکمی که از "قضای به مزد" تو صادر شد از هزار هزار درددلی که با یاران داشتم اثر گذارتر بود. چقدر سعی کردم به گوش های سنگین بخوانم که هجرت به اختیار نیست، راه حلی تجربی است برای حل معادله عقلانی"زندان بهتر است یا تبعید" و مثل اینکه مردم تا به چشمشان نبینند که "قطار ترمز بریده در سراشیب" چگونه همه را زیر می کند، پریدن تو را جدی نمی گیرند. می گویم "مرسی دوستان اما چه همدلی های دیرهنگامی! من مدتهاست دور شده ام، فقط راحتم بگذارید!" و زخم ها تیر می کشند و هنوز نمی دانم به عشق چه چیزی و چه کسی هنوز پشیمان نیستم.

وقت تنگ است. باید بگردم دنبال کفش جلو بسته ای که شش ماه دوام بیاورد و بعد خدا کریم است، اما یادم باشد سرفرصت یک شب خودم را گیر بیاندازم و از زیر زبانم بکشم که چرا پشیمان نیستم.

گفتگوی رویا و فهمیه با من در برنامه صدای دیگر در مورد خاطرات سیزده اسفند و تاثیرات بعدی اش

JavaScript is disabled!
To display this content, you need a JavaScript capable browser.

آخرين ويرايش : دوشنبه ، 3 خرداد 1389 ، 21:30 ادامه مطلب ...
 


صفحه 1 از 2