چند روز گذشته در شبکه های اجتماعی فیلم شهروندی کوتاهی از خشونت خیابانی به دو زن در محله خاوران پخش شد که بحث های مخالف و موافق مختلفی را بخصوص در مورد سناریو بودن این فیلم برای انحراف افکار عمومی برانگیخت. در این ویدیو صحنه هایی تکان دهنده از خشونت خیابانی که سازماندهی شده به نظر می رسد، نشان می دهد که فاصله چندانی بین خشونت سیاسی که اوج آن اعدام های اخیر بوده و بین خشونت نهادینه شده در جامعه وجود ندارد. خشونت و تعرض به زنان تا وقتی از خیابان ها و محلات رخ بر نبندد در عرصه سیاسی و توسط همین لمپن ها در شکنجه گاه ها بازتولید می شود. استدلال های وبلاگ امید شریف را منطقی می بینم و روشن است که یورش گروهی این همه موتور سوار و فیلمبرداری از پیش برنامه ریزی شده نمی تواند بدون سازماندهی باشد اما از طرف دیگر نمی شود گفت این دو دختر هم توسط بسیجی ها در آنجا کاشته شده اند. وحشت و استیصال و فرار آنها نشان می دهد که آنها در دام یک یورش برنامه ریزی شده افتاده اند.
واقعیت تلخ در اینجا دو چیز است، اول مزدوری لمپن ها توسط نیروهای بسیجی و و به عبارت دیگر لمپنیزه شدن بسیج . چنین واقعیتی را وقتی به جریان شکنجه ها و تجاوزهای جنسی کهریزک و زندان های مشابه تعمیم بدهیم، می توانیم تصور کنیم که در مقیاسی بزرگتر و در سلول های مخوف انفرادی و اطاق های بازجویی چه بر سر شهروندان زن و مرد می آید. واقعیت تلخ دوم اما تجربه سیاه تجاوز یا تعرض جنسی است که هر زنی حداقل یک بار در عمر خود در درجات مختلف آن را تجربه کرده است. تنها تجربه و نگاه زنانه قادر است همزاد پنداری دردناکی بین "من" زنانه و دختران وحشت زده این فیلم برقرار کند و وجه ارزشمند این ویدیو همین "هم حسی" غریب و زنانه است. انگیزه من در ادیت مجدد این فیلم – چه با سازماندهی باشد و چه بدون سازماندهی- تاکید بر بخش های زنانه ، استیصال، وحشت و درماندگی، تحقیر شدگی و ده ها حس دیگری است که اگر برای مردان غیرت برانگیز باشد برای ببینده زن تجربه ای منحصر بفرد و زنانه از تجاوز جنسی است.



ویدیو شهروندی تولیدی



Google
Facebook
Twitter
Balatarin