اگر زنان از خود نگويند ديگران با صدا و نگاه خود آنان را روايت خواهند كرد. روايت هاي زنده زنان از مبارزات خياباني را اگر همين امروز ثبت نكنيم، آينده را چون گذشته به تاريخ مذكر باخته ايم، اين را به ميهمان جنس ديگر مي گويم و او كه داستان نويس و فعال مدني است و اهميت روايتگري را خوب مي شناسد طوري نگاهم مي كند كه گويا موضوعي بديهي را گفته ام و من اضافه مي كنم كه هر چيز بديهي الزاما عملي نيست مگر خود جنبش زناني ها آستيني بالا بزنند و مستند سازي كنند. ميهمان جنس ديگر ترجيح مي دهد ناشناس بماند: "وقتي قراره تو روايتگر و شاهدي از روزهاي بعد از انتخابات سال 88 باشي يعني يكي از اين ميليونها آدمي، بنابراين هيچ دليل نداره كه اسمتو بگي كه نامت تاثير بزاره در روايتت".
بخش اول صداي ميهمان جنس ديگر/ تصویرهای زنانه یکی از میلیون ها نفر سبز
در اين گفتگو، راوي از نگاه زنانه به تشريح تصويرهايي مي پردازد كه نقش هاي كليشه اي را در شور آفريني هاي ميليوني مردم به هم ريخته است. در تجربه او مشاركت در جنبش دمكراسي خواهي باعث شده است تا كدهايي مانند لباس، طبقه اجتماعي و خاستگاه نسلي جابه جا شود. راوي به تشريح چالش هايي مي پردازد كه بين خشونت و تعامل، هيجان و عقلانيت و كنش و واكنش در جريان است. او مي گويد كه چگونه از يك سو تلاش مي كرده تا با ايجاد ارتباط با مامورين نگاه آنان را به سمت مردم بازگرداند و از طرف ديگر خشونت برخاسته از هيجان هاي آني جوانان را به سمت عقلانيت هدايت مي كرد.
...بهشون مي گفتم شما از كجا مطمئنيد يكي از افراد خانواده ات، برادرت، پسرت جزو اينا نباشند، بارها بهشون مي گفتم زنگ زدي خونه ات شايد پسرت، برادرت ، خواهرت جزو اين مردم باشند. بعد از جريان روح الاميني اين جمله را تكرار مي كردم و روح الاميني را مثال مي آوردم.
... چطور مي تونه درعرض ده دقيقه رفتاري ظاهرا متناقض از مردم سربزنه! آن پسري كه در واقع اعتقادي به حمله به اون بسيجي نداشت وقتي در موقعيتي قرار گرفت كه همه داشتند بسيجي را مي زدند او هم شروع كرد به زدن....
...من همه حسم اين بوده كه يه طوري جلوي ضرب و شتم را بگيرم...براي اينكه ممكن بود بچه من باشه براي اين كه شايد اوني هم كه شروع مي كنه به زدن دچار همچين هيجاني شده باشه شايد فرياد من اين شوك را بهش وارد كنه كه داري آدم مي زني، ايني كه داري مي زني بچه منه نزن...
...سعي مي كردم تا آنجا كه ممكنه با لباس شخصي ها، بسيجي ها و يگان ويژه حرف بزنم... وقتي يك جواني را از چهار طرف گرفته و مي كشيدند رفتم جلو و گفتم تو روخدا ولش كنيد، هيجان زده شده يه كاري كرده، من جاي مادرتم، اما يكي از مامورها با فحاشي برگشت گفت: خدا نكنه تو جاي مادر من باشي!
...رفتار مادرانه در درون ما مانده. اين كليشه كه ما هنوز پير نشديم ما كه جوونيم ما كه سني نداريم شكسته. ديگه هر جا مي رسيديم مي گفتيم من كه جاي مادرتم. اما با اينكه اين ديالوگ من جاي مادرتم ديالگوك نسل من، خاستگاه اجتماعي من نيست ما برگشتيم به آن، چون ضد خشونت است.
فايل صوتي اين گفتگو سي و شش دقيقه است كه به دو بخش تقسيم شده است.
بخش دوم صداي ميهمان جنس ديگر/ تصویرهای زنانه یکی از میلیون ها نفر سبز
| نظر |
|
|
|







Google
Facebook
Twitter
Balatarin