نیروهای جنبش زنان که پیش از کودتای انتخاباتی توانسته بودند با ایجاد کمپین ها و ابتکار عمل های متعدد، تعادلی نسبی در نقش خود ایجاد کنند، همزمان با گسترش جنبش سبز *از یک طرف و اعمال سرکوب روزافزون از طرف دیگر، با چالش هایی جدی مواجه شده اند. به ادعای نویسنده، این چالش ها که بتدریج موجب ایستایی بسترهای حرکتی جنبش زنان شده بود، تا مدت ها فعالان زنان را "دچار گیجی نقش" کرده و در نیمه اول سال 88 باعث پیدایش "بحران عاملیت" در بدنه رهبری جنبش زنان گردید. منظور از عاملیت " قدرتمندی در ایجاد تغییر" است و بحران عاملیت از نظر نویسنده "ریزش منابع انسانی، از دست دادن سرمایه اجتماعی و ابتکار عمل، عدم توانایی در بسیج افکار عمومی، اختلال در تئوری و گفتار، ناتوانایی در ایجاد موازنه بین جنبش زنان به عنوان یک جنبش خاص با جنبش سبز به عنوان یک جنبش فراگیر، فقدان استراتژی در هدایت وجوه زنانه جنبش سبز و تاثیرگذاری بر رهبران جنبش سبز و... در کل فرسودگی در "توانایی به تغییر" در حوزه های جنسیتی و از دست دادن نقش های فعال پیشین در تاثیر گذاری برتغییر وضع موجود به نفع زنان است".



ستند مکرمه را در انتهای یادداشت ودر ادامه مطلب مشاهده کنید. این مستند به زنان خستگی ناپذیر و دیده بانان کرامت انسان که هم اکنون در اجلاس حقوق بشر ژنو تجمع کرده اند تقدیم می شود:
دوم بهمن ماه 88، متن اعلام موجودیت کمپین " دفاع از فعالان جنبش زنان" نهایی شده وحالا فقط یک کلیک...
شيوا نظر آهاري را در اين روزهاي سبز بيشتر كشفش كرده ايم. دختري كه از هيجده سالگي وارد مبارزه سياسي و مدني و حقوق بشري شد و از همان زمان یک "فمنيست مدافع حقوق بشر" بي ادعاي راديكال بود و هنوزهم فريادي بي ادعاست. آنقدر بي ادعا كه اتهام عضويت در گروهك ها را در همان صد روز و اندي زندان از سر گذارند و بيرون كه آمد نيرو و انرژي اش براي اعتراض به رفتارهاي غيرقانوني و ضد حقوق بشري صد چندان شد.
پيش در آمد: مطالعه دوره محافل زنان كه از اوايل دهه شصت تا نيمه اول دهه هفتاد ادامه يافت، از آن جهت حایز اهمیت است که می تواند روش ها و استراتژی های زنان چپگرا را در دوره سرکوب تشريح کند. همچنین مطالعه این دوره نشان می دهد که چگونه این زنان از طریق فعالیت های محفلی توانستند بخش وسیعی از زمینه های گفتمانی، سرمایه اجتماعی و الگوهای سازماندهی جنبش زنان را برای دوره های بعد فراهم کنند.
براي كسي كه به دنبال رگه هاي زنده جنبش زنان مي گردد، پروين فهيمي نشانه اي است از تغيير. زني كه نيروي مادري و حق خواهي از خون فرزند او را به مبارزي نا آرام و چهره اي ملي تبديل كرده است. هفته پيش فرصتي دست داد او را كه مادر سهراب اعرابي است ببينم. پروين از مدت ها قبل فعاليت مدني داشته است اما شهادت سهراب از او شيرزني ساخته است كه نه تنها مادران جانباختگان بلكه همه زنان درگير در مبارزه براي دمكراسي از او روحيه مي گيرند. با پروين سفري كوتاه داشتم به گذشته زندگي اش با سهراب، روايت هايش از روزهاي انتظار، فاجعه شنيدن خبر شهادت فرزند و حضور در قطعه 257 بهشت زهرا، جايي كه به قول پروين همه بچه ها كنار هم آرميده اند و او در آنجا سهراب و بقيه بچه ها را به ندا سپرده است، مي پرسم "چرا ندا؟" بسادگي جواب مي دهد "چون از بقيه بچه ها بزرگتر است".
باورت مي شود تهرانم؟! مثل يك شهروند عادي از گيت رد شدم. حتي مامور پشت شيشه اسمم را براي حضور و غياب هم ننوشت. هر چند اگر هم مي نوشت اصلن برايم مهم نبود. اگر هم پاسپورتم را مي گرفت يا لباس شخصي ها دعوتم مي كردند به اطاق حراست و بعد كت بسته مي بردند بازداشتگاه، باز هم برايم مهم نبود. هر چند نمي دانم چرا بايد اين كار را مي كردند، شايد بيماري توهم تعقيب تبعيدي ها به من هم سرايت كرده بود.